تبلیغات
گوناگون - انتقام (16+)

گوناگون
 


 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1 اسفند 1388 توسط پژمان

یك روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت

من می خواهم با یکی از خانم ها بخوابم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم 

گرداننده آنجا که همه "مامان" به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت

باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن 

پسر پرسیدهیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟ 

"مامان" گفت: نه ندارند 


پسر که خیلی زبل بود گفت

تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم 

اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که "مامان" راضی بشه.

در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد .

ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به "مامان" داد و می خواست بیرون برود که "مامان" پرسید

چرا تو درست کسی را که بیماری مصری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟ 

 

پسرک با بی میلی جواب داد

امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه‌هاست و بهش کلفت می‌گیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد 


بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه‌اش می‌رسونه و طبق معمول تو راه ترتیب اونو خواهد داد و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد 

وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد.

 فردایش که پستچی میاد طبق معمول مادرم و پستچیه قاطی همدیگر خواهند شد 


هدفم مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت 





طبقه بندی: طنز، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تغییرات توسط : پژمان
خرید بک لینک